مى و مطرب
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: مى ، مطرب
هیچ خمّار بی می دیده ای وندر آن آیینه خود را دیده ای مطرب جانم بدارد صد نوا اندر درون من چه گویم مهر، او اینک همان ، خود دیده ای
 
قطره یا دریا
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: قطره یا دریا
دلى سرشار از آن مهر و محبت خدایا کن نصیبم تو ز حکمت دلى سرگشته از مکر و کین خواه براى من خدایا ، کم ز اکراه دلى از جنس دلهاى خدایان همان خوىِ خوشِ مزدا الاهان تو خود دُردانه اى، دُر دانه ام کن ز مکر بد خدایا آگهم کن که تا زین مکر بد این دل رها شَد همان الله شود تا که خدا شد که گر مثل تو گردم هم تو باشم جدا کى گردد آن قطره، خدا شَم وصال قطره در دریاى جودت به عین بحر مانم در خروشت الاها یا ربا پروردگارم بپرور تا شوم آموزگارم ولى در شرع و در این دین و آیین نبینند لطف تو از مکر و آن کین که سالک تو شود عین تو گردد همین بس که خدایى چون تو گردد نباشد فرق بین قطره و بحر که تا قطره رسد بر بحرِ دل ژرف که خر در شوره زار، شوره گردد همان شوره شود عین تو گردد نماند از خرى درآن وجودش نمک گردد عیان در آن وجودش بگفت این ، آن همان مولاى اسرار همان مولاى ما شمس قمر خوار
 
شرط سلوک
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شرط سلوک
چرا اینگونه ام من چرا این گونه ایم ما بساط مهر را چیده ایم ما ولی افسوس از این چیدن ما پر از رنگ و لعاب خود فریبى پر از خاشاک ره، در ره رسیدى؟ ندیدم مرد این ره تا که دیدم که خود را هم در این ره مردى ندیدم چه باشد ترس از دنیا بریدن در این بیغوله ره آدم ندیدن چه هست این، آن همین درد کهن هست که هرچه هست همان بیهوده درد است که تا بودست این دنیا بر این است نباشد تا که حس،دنیا همین است که تا باید بُرى از حس و محسوس که تا حسى بر آید غیر محسوس همان حسى که از جانان بر آید زند بر هم که تا جانت بر آید که تا جانِ خودى ، ره بر همین ره نیابى جان جانان تو در این ره
 
هرچه آمد خوش آمد
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خداوندا دلی دارم ز حسرت

که بودم زندگانی را به غفلت

درون کوچه های پست و پر خاک

به بازی بوده ام  دوری ز ادراک

که درک من ز تو اندک بودست

همان قطره به دور از بحر بودست

به رودی کن سرازیرم به دریا

قضایم حل کن و وا کن معما

گره خود داده ای اندر کنارم

که  من قادر نیم , ای تو خدایم

به خیرم آمدست هر چه که بودست

خدایا شکر این تقدیر بودست

به حکمت من ندارم هیچ حظی

خدایم خوش تو بودی و تو هستی

خدایا لطف تو بودست به حالم

ببخشا گر قلم رفتی ز حالم

درون کوزه ای کی بحر گردد

همان گردد که خواهی, لطف گردد

ز حکمت کی بنالم من از این حال

ندارم غم که هستی شاه احوال

هدف این بود تا روی این دل

بگردد سوی تو ,حل بود مشگل

ندارم حسرتی ای شاه شاهان

که آن هم از تو بودست جان پاکان


 
دیوانه تر از عاقلان
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: دیوانه

باشم آن آنی که دیوانه تر از دیوانگان 

می زند کوس رهایی از همه فرزانگان/

 در نهان دارم بتی فرزانه تر، از عاقلی

 تا چه باشد باک ما در محفل این عاقلان /


 
وهم وصل
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: وهم وصل

رسید آن روز و امید وصالت

 به هر دم نو شود چون روح پاکت

چو فرهاد باشم ای شیرین جانم

کنم کو را زبر ای جان جانم

تویی لیلى و من مجنون خامم

همان خندان لب و خندان کلامم

به عشق تو همی این گل وجودم

شود پخته همی ای تار و پودم

بیا و چشم یعقوبم به وصلت

شود بینا بنازم ناز شستت

دلی دارم به پاکی همچو آهو

شوم صید کمند هر دو گیسو

تو گر پیچش دهی صید تو گردم

اسیر و واله و اسطوره گردم

 بیا و از کرم لطفى به ما کن

  مرا از شر  بی دینى رها کن

که زین پس تو شوی مقصودوکعبه

که بس خسته شدم زین راه رفته

در این ظلمت کده چیزی ندیدم

 شدم مجنون که تا حسن تو دیدم

امیدی نیست مرا غیر تو راهی

شدم صیدت بدون دام و چاهی

کنون کز حال ما آگاه گشتی

مکن تندی تو با ما جان هستی


 
پیر کامل
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: پیر کامل

گر بباشی پیرِ کامل ده نشانی تو به من

ور نه از پیشم برو ای پیرِ زنگاری چو من

شُرب الیهودی می کنم پیمانه پر، جامم ز عشق

 تو چه می دانی حال ما ای خرقه ی سالوس کش

 خود فروشی نیست  تنها تن فروشی در عیان

 جام عشقت را فروختی اندر آن جای نهان

از پری و وز مَلَک گر تو بداری آگهی

هان بدان این نیست یک مردِ کامل، یا رَهی

شاهد آن ناشد که دارد در بر و رویش گوهر

ای دلا از خود رها شو تا که باشی چون گوهر

آن تراود از سر کوزه ،همان باشد در اوست

تا چه باشد در درون تو بدان آگه هم اوست

گر تو داری چند سالک در درون مجلست

این نباشد آن که الحق تو بداری معرفت

هر چه گویم تو بداری یک جواب در آستین

من چه گویم، باشد که باشی عاشقِ دل راستین


 
← صفحه بعد